Needed in the chaos and confusion

ارسال شده توسط مهدی مجد در ۱۵م مرداد ۱۳۸۸

IMG_0254-3

  1. عکاس این عکس خودم هستم. کلیه حقوق آن برایم محفوظ است.
  2. عنوان این پست برگرفته از متن آهنگ “Call The Man” از آلبوم “Falling into you” خانم سلین دیون (Celine Dion) است. متن کاملش رو می تونید اینجا بخونید و آهنگش رو هم گوش کنید.

نظام ارزشی مشترک، اصل مهم هر شراکت

ارسال شده توسط مهدی مجد در ۶م مرداد ۱۳۸۸

در این پست میخوام راجع به یکی از مهمترین ابعاد کارآفرینی از منظر تجارب خودم بنویسم. نظام ارزشی شرکا. راستش من همیشه دیدگاهم این بود که آدمها با نگرشها و حتی ارزشهای مختلف میتونن در کار و حتی زندگی مکمل هم باشند، و بر همین اساس دست به تجربیاتی زدم که حالا به این نتیجه رسیدم که نه، چنین چیزی ممکن نیست و شرکایی که نگرشها و ارزشهای متفاوتی دارن قطعاً به بن بست می رسند.

princips_entrepreneur

دوستان! کارآفرینی یعنی خلق ارزش. برای کی؟ به نظر من برای همه. علما میگن ذینفعان. ذینفعان یعنی مشتریان، کارکنان، سهامداران، جامعه، محیط زیست و هر کسی و هر چیزی که به نحوی با این کسب و کار در ارتباطه و می تونه منفعتی ببره یا ممکنه ضرری ببینه. تاریخ کارآفرینی نشون داده که موفقیت بلند مدت در کسب و کار بدون در نظر گرفتن دامنه وسیعی از ذینفعان ممکن نبوده و کسب و کار افرادی که فقط به فکر کسب سود مالی زیاد در مدت زمانی کوتاه بوده اند، ره به جایی نبرده و نخواهد برد. در کارآفرینی می گوییم از فرصتها برای ارائه چیزی با ارزش و مطلوب استفاده می کنیم. محصول یا خدمتی که در درجه اول خود کارآفرین باید به کیفیت و مؤثر بودنش اعتقاد داشته باشه. چنین شخصی تمام هم و غم خود را بر اثبات واقعی و نه کاذب کار خود می گذاره و از آنجا که آن کار مورد نیاز بخشی از جامعه بوده به تدریج مورد استقبال قرار می گیره و نهایتاً در مرحله رشد، سود زیادی رو نصیب کارآفرین و سهامداران می کنه. در مقابل، افرادی هستند که صرفاً از جنبه آخر قضیه وارد انجام کاری می شوند، یعنی کسب سود زیاد. منظورم اصلاً این نیست که کارآفرینان به دنبال سودآوری نیستند، نه اصلاً. و اتفاقاً عقیده دارم که هستند و باید هم باشند. اما دارم به یک وجه تمایز ظریف کارآفرینان و سودجویان اشاره می کنم که: کارآفرینان به ماهیت کار و فلسفه کاربردی خود محصول یا خدمت و همچنین فلسفه وجودی شرکت اهمیت می دهند، و سودجویان همه اینها رو فقط یک ابزار و پوسته می بینند. کارآفرینان خود اول از همه به آنچه که ارائه می دهند اعتقاد دارند و سودجویان نه. کارآفرینان در مرحله راه اندازی کسب و کار خود دست به آزمون و خطا و دریافت بازخور از مشتریان، کارکنان و محیط می زنند و در جهت بهبود امور حرکت می کنند، و سودجویان فقط کارهایی می کنند که من اسمش را گذاشتم «زورچپون»! هر چیزی را به زور به هر کسی تحمیل می کنند، به مشتری، به کارمند، به کارفرما به هرکس! و در انجام این کار از هر روشی و ابزاری استفاده می کنند، بویژه دروغ و تزویر. یه جور تفکر ماکیاولیستی که برای رسیدن به هدف (در اینجا کسب سود در زمانی کوتاه) هر ابزاری را که می توانی به کار ببر!

باور من در کارآفرینی فرایندی تدریجی است که طی آن محصول یا خدمت تکامل پیدا می کنه و روز به روز بیشتر مورد استقبال قرار می گیره. نکات مهم این مرحله: توجه به خود محصول و فرایندهای تولید و ارائه آن، شناخت مشتریان و برقراری ارتباط مفید با آنها، تشکیل تیم مناسب و رهبری آن تا رسیدن به مراحل «هنجارسازی» و «عملکرد» (در مورد مراحل تشکیل تیم پستی خواهم نوشت)، تبیین و بهبود فرایندهای کاری، و از حیث مالی مدیریت بهینه جریان نقد (ورود و خروج پول). وقتی که کسب و کار در همه این ابعاد به حد کیفی قابل قبولی (نه ایده آل) برسه و پتانسیل کمّی قابل توجهی را داشته باشه، آنگاه بخوبی می تونه وارد مرحله رشد بشه و بازار خود را گسترش بده. وجود ضعف در هر یک از عوامل یاد شده گلوگاهی می شه که شرکت را به زمین خواهد زد. به همین دلیل نشانه دیگر تشخیص افراد صرفاً سودجو در مقایسه با کارآفرینان موفق، اینه که بر کمیت به گونه ای نامتناسب با وضعیت شرکت و بازار در ابعاد مختلف تأکید می کنند، که کمترین نتایج این کار از کنترل خارج شدن هزینه ها و از دست دادن اعتبار در بازار است و حتی نارضایتی کارکنان را نیز به دنبال خواهد داشت.

حالا در فرهنگ جامعه ما یه مشکل دیگه هم به اینها اضافه میشه و آن انگاره ایست که آدمها می گویند فقط به شیوه زورچپون و کوتاه مدت میشه در این ممکلت کار کرد و موفق شد. من عقیده دارم این افراد در واقع ویژگیها و نواقص فکری و کاری خود را با این حرف توجیه می کنند. ضمن اینکه هرگز این نکته ظریف رو فراموش نکنیم که «این تک تک من و شماییم که این مملکت را تشکیل می دهیم». اگه همه توجه و هم و غممون رو به ماهیت کارها و محصولات متمرکز کنیم، باز هم همینطوری خواهد بود؟ به هر حال اگر هم بعضیها تا الان با این انگاره کار کردند و احتمالاً موفق بوده اند شاید بخاطر این بوده که رقابت کم بوده، اما در فضایی که رقابت در همه ابعاد کار و زندگی داره در این کشور هم گسترش پیدا می کنه، اینها با این انگاره و این کردار نخواهند توانست حتی به زعم خود موفق باشند.

در کلاسها به من می گن «زیادی خوشبینی»، اما من خوشبین نیستم، فقط دو تا اعتقاد دارم: ۱- «ما خود مسبب مشکلات و بدیها هستیم» و ۲- «سر انجام اصول درست بر همه نادرستیها غلبه خواهد کرد»

حالا دوستان! هر کدام از دو نگرش فوق را که دارید، لااقل حواستون به این نکته باشه که از رسته خود شریک و همکار اختیار کنید، در غیر این صورت کار و شراکت ناخوشایند خواهد شد. موفق باشید!

پ.ن: اگر طرفدار دیدگاه مقابل من هستید و همواره در سرانجام کارها و شراکتها وضعیت خوشایندی دارید لطفاً خبرش را به ما هم بدهید که باور کنیم!

انتخاب رشته و مسیر شغلی

ارسال شده توسط مهدی مجد در ۲۶م تیر ۱۳۸۸

دوستانی در مورد رشته کارآفرینی و بازار کارش از من سؤال می کنند که در این پست مختصری از نظراتم رو می نویسم. اغلب این افراد دچار تردید هستند که بین این رشته جدید و رشته های شناخته شده تر کدام را انتخاب کنند.

path

من نظرم رو در دو وجه دانشگاه و رشته میگم. از نظر من دانشگاه تهران یه سر و گردن از بقیه دانشگاههای کشور بالاتره. من لیسانس علم و صنعت بودم و وقتی آمدم دانشگاه تهران متوجه تفاوتهای خیلی زیادی از امکانات تا رفتارهای کادر اداری و اساتید این دانشگاه شدم که گرچه ایده آل نیست اما واقعاً از سایر دانشگاهها بهتره. این رو از زبان دانشجوهای دیگری که از دانشگاههای دیگه ای هم آمده بودن شنیدم. ضمن اینکه واقعاً برند دانشگاه تهران برند معتبریه بویژه در خارج از ایران. من فکر می کنم که هر کسی آرزوی دانشگاه تهرانی بودن داره و هیچ کسی از دانشگاه تهرانی بودن پشیمون نمیشه. در مورد دانشکده کارآفرینی هم باید بگم که تمام پتانسیل کارآفرینی کشور در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران جمع شده و کلاً این دانشکده در این زمینه کاملاً در کشور پیشرو هست ضمن اینکه علاوه بر درس و تحقیق به نسبت از فضای بزینسی هم برخورداره. بالاخره موضوع این رشته چیزی است که با کاراآفرینها و اخبار مربوط به آنها سر و کار داره.

اما در مورد رشته. این مسیر شغلیه که مهم و تعیین کنندست. اینکه شما می خواهید چه کاره بشوید؟ واقعیت اینه که بنا به این چی کاره شدن مسیرهای تحصیلی و شغلی متفاوتن، اما معمولاً ما کمتر به این تفاوتها توجه می کنیم. اگر کسی میخواد استاد دانشگاه، محقق و هیئت علمی بشه حتماً باید دکترا بخونه. در غیر این صورت هیچ نیازی به دکترا خوندن نیست. حالا کارشناسی ارشد هم (بویژه در رشته های علوم انسانی که مدیریت و کارآفرینی زیرمجموعه آنهاست) در واقع آموزش انجام تحقیق و پژوهش به دانشجوهاست و آماده کردن اونها برای دکترا. این چیزیه که به صورت اتوماتیک در ذهن اساتید دانشگاهه و در عمل نحوه تدریس و برخورد آنها با دانشجوها. حالا این وسط این خود دانشجویه که مطابق اهداف و برنامه های خودش از این دوره به طریقی مناسب بهره می گیره. مثلاً خیلیها فقط می خوان مدرک فوق لیسانس بگیرن که پایه حقوقشون در جایی که مشغول به کار هستند بالا بره. بنابراین دیگه چی یاد می گیرن یا اصلا این رشته چقدر مرتبط با کارو بارشونه و به دردشون می خوره مهم نیست. اینه که از این نظر هرچی رشته و دانشگاه آسانتر باشه بهتره. و از این لحاظ رشته های مدیریت دانشکده مدیریت رو پیشنهاد می کنم. هم اعتبار خوبی دارن در کشور و حتی خارج از کشور و هم اساتیدشون اغلب سختگیر نیستن.

home_image

حالا راستش من که از اهداف و برنامه های دوستان مختلف برای تحصیل بی اطلاعم اما نقطه نظرات خودم رو میگم امیدوارم مفید باشه. شما اگه خود رشته و محتوای آن براتون مهمه و می خواهید در همون رشته وارد بازار کار بشید، اول از همه به موضوع خیلی مهمی اشاره می کنم: تخصص. اینکه اون رشته چه تخصصی رو به شما می ده. افرادی که مهندس صنایع هستند فکر کنم که منظورم رو خوب متوجه می شوند چون واقعیت اینه که رشته مهندسی صنایع به ما تخصص نداد و گاهی واقعاً از این بابت رنج می بریم. حالا قضیه اینه که رشته های مدیریت از مهندسی صنایع هم بدترند و باز هم تخصصی برای انجام کاری به آدم نمیدن. بجز رشته مدیریت مالی که اون هم بستگی به خود دانشجو داره که خیلی جدی بخواد مسیر مدیریت مالی و تخصص در امور سهام و سرمایه گذاری رو طی کنه، وگرنه استاد و دانشگاه فرد رو به هیچ وجه متخصص تربیت نمیکنه. خلاصه می خوام بگم که اگر من یه بار دیگه بخوام چه در لیسانس و چه در فوق لیسانس انتخاب رشته کنم، بیشتر به سمت رشته های تخصصی میرم. و اگه شما به مباحث مدیریت مالی علاقه مندید و حوصله عدد و رقمو حسابو کتاب دارید، این رشته رو بیشتر توصیه می کنم (البته با این پیش فرض که به قصد شاغل شدن در بازار کار وارد دانشگاه می شوید و نه به قصد استاد دانشگاه شدن).

اما در مورد رشته کارآفرینی. این رشته در ایران جدید و آینده داره بویژه از جهت آکادمیک و تحقیقاتی. برای کسی که دغدغه کارآفرین و خوداشتغال شدن داره هم خوبه هرچند که انتظار از درسها و اساتید برای یادگیری در این جهت، انتظار عبثیه! همیشه پیش فرضتون این باشه که در کارشناسی ارشد فقط و فقط محقق شدن را به شما آموزش میدن و از شما انتظار دارند و لاغیر! اما همانطور که گفتم در این رشته لااقل در محیطی به نسبت بزینسیتر قرار میگیرید که حسن بزرگیه.

از گرایشهای این رشته، کسب و کار جدید، سازمانی و عمومی رو میشناسم و شنیدم امسال دو گرایش دیگر هم اضافه شده که هنوز اطلاعات بیشتری ندارم. از این سه گرایش هم گرایش کسب و کار جدید جذابتر از بقیه به نظر میرسه اما هنوز در عمل تفاوت زیادی بین این گرایشها و نوع کار و شغل فارغ التحصیلهای آنها دیده نمیشه. کسب و کار جدید که از اسمش معلومه مربوط به راه اندازی یک شرکت جدیده. کارآفرینی سازمانی به نوآوری در شرکتهای موجود میپردازه و گرایش کارآفرینی عمومی هم بحث برنامه ریزیهای کلان و استراتژیک در سطح کشور برای توسعه کارآفرینیه.

بیشترین فرصتهای شغلی و درآمدیی که الان برای دانشجوها و فارغ التحصیلهای ما وجود داره، تدریس مباحث کارآفرینی در دوره های آموزش کارآفرینی و مهارت های کسب و کاره که بازار خوبی داره ولی احساس میشه که بزودی اشباع بشه. موقعیتهای شغلی خوبی هم در وزارت کار و سازمانهای زیرمجموعش، و وزارت صنایع بویژه سازمان صنایع کوچک وجود داره که بعضی از بچه ها جذب شدن.

اما از همه بهتر فرصت شغلی آکادمیکش هست که خوبه و در سالهای آتی نیاز به هیئت عملی کارآفرینی و محقق کارآفرینی زیادتر هم میشه.

خلاصه من خودم تا امروز همش از این رشته خیر دیدم. و الان هم شاهد این هستم که دانشجوهای خیلی قویتری وارد این رشته شده اند که هم در محتوای رشته و هم در عرصه کسب و کار خوب عمل می کنند. واسه همین خیلی به آینده این رشته و این بچه ها امیدوار و خوشبینم.

اگر باز هم سؤال و دغدغه ای دارید حتماً بپرسید. ضمن اینکه توصیه میکنم به دانشکده کارآفرینی هم سر بزنید و محیطش رو از نزدیک ببینید و با دانشجوهای فعلی که بیشتر با شرایط روز رشته و دانشکده با خبر هستند صحبت کنید.

حرف آخرم باز هم تخصص! تمام نکات مدیریت و کارآفرینی رو با خوندن کتابهاش میتونید یاد بگیرید و در هر کار، فن و تخصصی بکار ببندید. پس در زندگی خود اول تخصص را جدی بگیرید! موفق باشید!


Mehdi Majd دارای حق کپی رایت می باشد .