ارسال شده توسط مهدی مجد در ۱۱م خرداد ۱۳۸۸
دیروز پائولو مالدینی مدافع سابق تیم ملی فوتبال ایتالیا و بازیکن فقط و فقط باشگاه آث میلان (۲۵ سال، فقط در یک باشگاه!) با فوتبال خداحافظی کرد. بازیکنی بی نظیر و انسانی شایسته. او در تمام دوران بازی خود همه ویژگیهای یک قهرمان را داشت و بارها با باشگاه میلان قهرمان ایتالیا و اروپا شد. اما با تیم ملی ایتالیا هیچ قهرمانیی بدست نیاورد، در حالی که واقعاً شایسته آن بود و دو بار هم تا مرز آن رفت. هر وقت فینال یورو ۲۰۰۰ رو به یاد میارم اشکم در میاد …

پائولو مالدینی یکی از آدمهای خاص زندگی من بود و من این پست را نه فقط بخاطر خداحافظی او بلکه شاید بخاطر همین مفهوم «خاص» می نویسم. نمی دونم این مفهوم رو چجوری توضیح بدم ولی یه جور نگاه رمانتیک به چیزهایی است در زمینه های مختلف. مخصوصاً چیزهایی که خیلی معروف و همه گیر نبوده باشن و خودت با اونها ارتباط برقرار کرده باشی. وقتی من در جام جهانی ۱۹۹۰ طرفدار تیم ملی فوتبال ایتالیا شدم و مجذوب دو بازیکن به نامهای پائولو مالدینی و روبرتو باجو، نه هیچگونه اطلاعاتی از این تیم و این بازیکنها داشتم و نه هیچ کس دورو برم طرفدار اینها بود و چیزی می گفت. این حس و حال صرف خودم بود که شکل گرفت و تا سالهای سال در انواع و اقسام پیروزیها و شکستها ادامه داشت و ذره ای از آن کم نشد. من با این تیمها و با این آدمها زندگی کردم. اونها رو در خودم دیدم و خودم رو در اونها.
خلاصه خاص بودن مفهومی بود که در همه زندگیم بهش اهمیت می دادم و در کودکی ازش لذتهای فوق العاده ای می بردم، اما در بزرگسالی … نمی دانم! … یه جورایی زیر سؤال رفته! آیا این مفهوم خوبه؟ آیا میشه با این مفهوم همچنان زندگی کرد و از زندگی لذت برد؟ آیا آن افکار، احساسها، علایق و آدمهای کودکی همچنان می تونن برام خاص باشن؟ اگر نه، آیا چیزهای دیگری هست که برام مفهوم خاص بودن را ایجاد کنند؟ … یا آنکه نه می بایست صورت مسئله را پاک کنم و این مفهوم را کلاً بیخیال شم؟ اونوقت آیا زندگی باز هم مملو از حس و حالهای خوب و متفاوت خواهد بود؟
کلاً اینو فهمیدم که زندگی در واقعیت خشن تر از این حرفهاست و دیدگاههای رمانتیک همراه با مفهوم مهم دیگری چون «تعهد» می تونن مضر باشن حتی. اما خوشبختانه دیدگاه دیگری هم هست (به اصطلاح خودمون: «کارآفرینانه») که میگه میشه هر کاری که می کنی و هر چیزی که می سازی «خاص» بسازی و نسبت بهش احساس خاصی داشته باشی و از این کار به وجد بیای. خب این جای امیدواریه. میشه خلق کرد و به هر چیزی «خاصیت» بخشید.
ارسال شده توسط مهدی مجد در ۱۱م اردیبهشت ۱۳۸۸
چندی پیش موقعیتی پیش آمد که می توانستیم زمینی را که چند سال پیش خریده بودیم با مبلغی اضافه تر، با باغی آماده عوض کنیم. اما نهایتاً تصمیم گرفتیم که در زمین خودمان باغ درست کنیم و در واقع لذت تبدیل یک زمین خالی به باغی بارور را بچشیم. این یعنی راهی سخت تر، طولانی تر، و برای من خیلی خیلی لذت بخشتر! کلاً من نگرشم به زندگی و معیارم برای لذت بردن از زندگی اینجوریه. همیشه دوست دارم همه چیز به تدریج ساخته بشه. شکل بگیره. و تمام لحظات شکل گرفتنش رو با جسم و روحم ادراک کنم و خودم درش مؤثر باشم.
از دو هفته پیش دور زمینمون رو فنس کشیدیم. چند روز پیش رفتیم و نود و هفت نهال خریدیم و کاشتیم. کلی گردو و آلبالو و سیب و انواع میوه های دیگه.

حالا باید کلی به اینها رسیدگی کنیم و انتظار بکشیم تا چند سال بعد که اینجا باغ قشنگ و پربازدهی میشه. همیشه این انتظار پر از اشتیاق رو دوست دارم. اشتیاقی که باعث تلاش می شه و همه اینها به خودی خود واسم لذتبخشه. راستش همه زندگی رو و همه چیز زندگی رو همینجوری می بینم و با عجله کردن برای رسیدن به چیزهایی آماده خیلی مشکل دارم. همیشه فکر می کنم هرچیزی که زودتر از زمان مورد نیاز برای واقعاً شکل گرفتنش، آماده بشه، یه جورایی نارسه، یا هزینه های سیستماتیک دیگری رو ایجاد می کنه که بعداً از یه جایی میزنه بیرون و تعادل و درستی زندگی رو از بین می بره. این نگاه من در درس خوندن و در کار کردن، و حتی در روابط، مشکلات زیادی رو برای خودم و دیگران به همراه داشته، ولی هنوزم که هنوزه هیچ زاویه دید دیگه ای من رو اقتاع نکرده و همچنان با همین نگاه و نحوه زندگی خودم بیشتر حال می کنم. ولی به خوبی می دونم که این روحیات منه و طبیعتاً منبعث از پدر و مادرمه، و طبیعت دیگران می تونه جوره دیگه ای باشه. اما این روحیات رو دوست دارم، چون همیشه دیدم و دارم می بینم که پدر و مادرم تحت هر شرایطی شاداب و پر از عشق زندگی می کنن و همیشه روحشون تازه است. دوستشون دارم و این زندگی رو.
اینم عکس دیگه ای از زمین و رشته کوه زیبای البرز در دور دستها.

ارسال شده توسط مهدی مجد در ۲۹م فروردین ۱۳۸۸
بالانوشت: من هیچوقت تسلیم نمی شم و بالاخره یه راهی واسه مشکلات پیدا می کنم. پست مفقودم رو از طریق آفلاین IE پیدا کردم
ارسال شده توسط Mehdi در ۲۸م فروردین ۱۳۸۸
دیروز که برای مصاحبه از متقاضیان کارشناسی ارشد دوره مجازی کارآفرینی به دانشکده رفته بودم ، خاطرات شکل گیری و رشد این رشته و دانشکده آمد جلوی چشمم. سال ۸۳ که در کنکور کارشناسی ارشد شرکت کردم رشته ای به نام کارآفرینی در کنکور و دانشگاه نبود. من و دوستم مهدی که لیسانس با هم بودیم، بنا به تصمیات کارآفرینانه ای که داشتیم در آزمون مدیریت بازرگانی شرکت کردیم که نزدیکی زیادی به فضای کارآفرینی داشت. تا اینکه یک روز مهدی زنگ زد و گفت بهت تبریک می گم! گفتم چطور؟ گفت رشته مورد علاقت در دانشگاه راه افتاد. کارآفرینی، اونم کارشناسی ارشد. من اولش خوشحال شدم که بالاخره چنین رشته ای ایجاد شد، اما افسوس خوردم که ما که نمی تونیم دیگه! مهدی گفت نه، انتخاب رشتش از طریق دفترچه تکمیل ظرفیته که ما هم می تونیم. خلاصه انتخاب کردیم و پس از قبولی در مصاحبه، بهمن ۸۴ این رشته رو در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران شروع کردیم. ناگفته نماند که من و مهدی پیش از شروع ترم رفتیم مرکز کارآفرینی دانشگاه تهران مشغول به کار شدیم. جایی که مرکز تجمع اکثر فعالان کارآفرینی در عرصه دانشگاه بود که هسته اولیه راه اندازی این رشته و بعدها این دانشکده را تشکیل می دادند. واسه همین من از نزدیک شاهد تلاشهای بیدریغ این مجموعه در روند رو به رشد کارآفرینی در عرصه دانشگاه بودم. دکتر مصطفی رضوی رئیس وقت مرکز کارآفرینی و دکتر جهانگیر یداللهی مدیر گروه رشته کارآفرینی همراه با اساتید برجسته ای چون دکتر احمدپور، دکتر زالی و دکتر جعفری مقدم علیرغم مشکلات و موانع متعددی که وجود داشت این جریان را به خوبی هدایت کردند که زحماتشان منجر به تأسیس رسمی اولین دانشکده کارآفرینی ایران در تاریخ ۱۱ دی ۸۵ شد.
از مهمترین مشکلاتی که ما در دوران اول شکل گیری رشته حس می کردیم، سایه سنگین فضای تئوری حاکم بر دروس دانشگاهی بویژه در رشته های مدیریتی بود. رشته کارآفرینی آمده بود تا این فضا را بشکند و گامی بسیار مهم برای نزدیک شدن به بازار واقعی کسب و کار بردارد. بنابراین خیلی طبیعی بود که در محیطهای مختلف با مخالفتها و مقاومتهای بسیاری روبرو می شد و از طرفی حاکم کردن یک فضای کاربردی بر دروس و رشته برای خود اساتید و گروه هم بسیار سخت بود که هنوز هم این مشکل وجود دارد. اما خوشبختانه روحیه کارآفرینانه آن هسته اولیه باعث شد که این مسیر طی شده و به تدریج به موفقیتهایی دست پیدا کند.
دیروز هم که شاهد بودم در پذیرش دانشجویان جدید برای دوره های مجازی، میزان کارآفرین بودن واقعی افراد مد نظر قرار گرفت و دغدغه دست اندرکاران دانشکده به نحوی است که بتوانند این معیار را در پذیرش دانشجویان شرکت کننده در کنکور سراسری نیز گسترش دهند.
خلاصه وقتی ۴ سال گذشته رو مرور می کنم، برای خودم، برای فعالان این مجموعه و برای این کشور خیلی خوشحالم و احساس افتخار می کنم.
اگر سؤالی در مورد دانشکده و رشته های کارآفرینی دارید، حتماً مطرح کنید.
از سایت رسمی دانشکده هم حتماً دیدن کنید و در صورت علاقه به مباحث کارآفرینی در خبرنامه آن عضو شوید. همواره سخنرانیها و کارگاههای خوبی در دانشکده برگزار می شود که شما هم می توانید شرکت کنید.
دیدگاههای تازه