نظام ارزشی مشترک، اصل مهم هر شراکت

ارسال شده توسط مهدی مجد در ۶م مرداد ۱۳۸۸

در این پست میخوام راجع به یکی از مهمترین ابعاد کارآفرینی از منظر تجارب خودم بنویسم. نظام ارزشی شرکا. راستش من همیشه دیدگاهم این بود که آدمها با نگرشها و حتی ارزشهای مختلف میتونن در کار و حتی زندگی مکمل هم باشند، و بر همین اساس دست به تجربیاتی زدم که حالا به این نتیجه رسیدم که نه، چنین چیزی ممکن نیست و شرکایی که نگرشها و ارزشهای متفاوتی دارن قطعاً به بن بست می رسند.

princips_entrepreneur

دوستان! کارآفرینی یعنی خلق ارزش. برای کی؟ به نظر من برای همه. علما میگن ذینفعان. ذینفعان یعنی مشتریان، کارکنان، سهامداران، جامعه، محیط زیست و هر کسی و هر چیزی که به نحوی با این کسب و کار در ارتباطه و می تونه منفعتی ببره یا ممکنه ضرری ببینه. تاریخ کارآفرینی نشون داده که موفقیت بلند مدت در کسب و کار بدون در نظر گرفتن دامنه وسیعی از ذینفعان ممکن نبوده و کسب و کار افرادی که فقط به فکر کسب سود مالی زیاد در مدت زمانی کوتاه بوده اند، ره به جایی نبرده و نخواهد برد. در کارآفرینی می گوییم از فرصتها برای ارائه چیزی با ارزش و مطلوب استفاده می کنیم. محصول یا خدمتی که در درجه اول خود کارآفرین باید به کیفیت و مؤثر بودنش اعتقاد داشته باشه. چنین شخصی تمام هم و غم خود را بر اثبات واقعی و نه کاذب کار خود می گذاره و از آنجا که آن کار مورد نیاز بخشی از جامعه بوده به تدریج مورد استقبال قرار می گیره و نهایتاً در مرحله رشد، سود زیادی رو نصیب کارآفرین و سهامداران می کنه. در مقابل، افرادی هستند که صرفاً از جنبه آخر قضیه وارد انجام کاری می شوند، یعنی کسب سود زیاد. منظورم اصلاً این نیست که کارآفرینان به دنبال سودآوری نیستند، نه اصلاً. و اتفاقاً عقیده دارم که هستند و باید هم باشند. اما دارم به یک وجه تمایز ظریف کارآفرینان و سودجویان اشاره می کنم که: کارآفرینان به ماهیت کار و فلسفه کاربردی خود محصول یا خدمت و همچنین فلسفه وجودی شرکت اهمیت می دهند، و سودجویان همه اینها رو فقط یک ابزار و پوسته می بینند. کارآفرینان خود اول از همه به آنچه که ارائه می دهند اعتقاد دارند و سودجویان نه. کارآفرینان در مرحله راه اندازی کسب و کار خود دست به آزمون و خطا و دریافت بازخور از مشتریان، کارکنان و محیط می زنند و در جهت بهبود امور حرکت می کنند، و سودجویان فقط کارهایی می کنند که من اسمش را گذاشتم «زورچپون»! هر چیزی را به زور به هر کسی تحمیل می کنند، به مشتری، به کارمند، به کارفرما به هرکس! و در انجام این کار از هر روشی و ابزاری استفاده می کنند، بویژه دروغ و تزویر. یه جور تفکر ماکیاولیستی که برای رسیدن به هدف (در اینجا کسب سود در زمانی کوتاه) هر ابزاری را که می توانی به کار ببر!

باور من در کارآفرینی فرایندی تدریجی است که طی آن محصول یا خدمت تکامل پیدا می کنه و روز به روز بیشتر مورد استقبال قرار می گیره. نکات مهم این مرحله: توجه به خود محصول و فرایندهای تولید و ارائه آن، شناخت مشتریان و برقراری ارتباط مفید با آنها، تشکیل تیم مناسب و رهبری آن تا رسیدن به مراحل «هنجارسازی» و «عملکرد» (در مورد مراحل تشکیل تیم پستی خواهم نوشت)، تبیین و بهبود فرایندهای کاری، و از حیث مالی مدیریت بهینه جریان نقد (ورود و خروج پول). وقتی که کسب و کار در همه این ابعاد به حد کیفی قابل قبولی (نه ایده آل) برسه و پتانسیل کمّی قابل توجهی را داشته باشه، آنگاه بخوبی می تونه وارد مرحله رشد بشه و بازار خود را گسترش بده. وجود ضعف در هر یک از عوامل یاد شده گلوگاهی می شه که شرکت را به زمین خواهد زد. به همین دلیل نشانه دیگر تشخیص افراد صرفاً سودجو در مقایسه با کارآفرینان موفق، اینه که بر کمیت به گونه ای نامتناسب با وضعیت شرکت و بازار در ابعاد مختلف تأکید می کنند، که کمترین نتایج این کار از کنترل خارج شدن هزینه ها و از دست دادن اعتبار در بازار است و حتی نارضایتی کارکنان را نیز به دنبال خواهد داشت.

حالا در فرهنگ جامعه ما یه مشکل دیگه هم به اینها اضافه میشه و آن انگاره ایست که آدمها می گویند فقط به شیوه زورچپون و کوتاه مدت میشه در این ممکلت کار کرد و موفق شد. من عقیده دارم این افراد در واقع ویژگیها و نواقص فکری و کاری خود را با این حرف توجیه می کنند. ضمن اینکه هرگز این نکته ظریف رو فراموش نکنیم که «این تک تک من و شماییم که این مملکت را تشکیل می دهیم». اگه همه توجه و هم و غممون رو به ماهیت کارها و محصولات متمرکز کنیم، باز هم همینطوری خواهد بود؟ به هر حال اگر هم بعضیها تا الان با این انگاره کار کردند و احتمالاً موفق بوده اند شاید بخاطر این بوده که رقابت کم بوده، اما در فضایی که رقابت در همه ابعاد کار و زندگی داره در این کشور هم گسترش پیدا می کنه، اینها با این انگاره و این کردار نخواهند توانست حتی به زعم خود موفق باشند.

در کلاسها به من می گن «زیادی خوشبینی»، اما من خوشبین نیستم، فقط دو تا اعتقاد دارم: ۱- «ما خود مسبب مشکلات و بدیها هستیم» و ۲- «سر انجام اصول درست بر همه نادرستیها غلبه خواهد کرد»

حالا دوستان! هر کدام از دو نگرش فوق را که دارید، لااقل حواستون به این نکته باشه که از رسته خود شریک و همکار اختیار کنید، در غیر این صورت کار و شراکت ناخوشایند خواهد شد. موفق باشید!

پ.ن: اگر طرفدار دیدگاه مقابل من هستید و همواره در سرانجام کارها و شراکتها وضعیت خوشایندی دارید لطفاً خبرش را به ما هم بدهید که باور کنیم!

دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران

ارسال شده توسط مهدی مجد در ۲۹م فروردین ۱۳۸۸

بالانوشت: من هیچوقت تسلیم نمی شم و بالاخره یه راهی واسه مشکلات پیدا می کنم. پست مفقودم رو از طریق آفلاین IE پیدا کردم :)

ارسال شده توسط Mehdi در ۲۸م فروردین ۱۳۸۸

دیروز که برای مصاحبه از متقاضیان کارشناسی ارشد دوره مجازی کارآفرینی به دانشکده رفته بودم ، خاطرات شکل گیری و رشد این رشته و دانشکده آمد جلوی چشمم. سال ۸۳ که در کنکور کارشناسی ارشد شرکت کردم رشته ای به نام کارآفرینی در کنکور و دانشگاه نبود. من و دوستم مهدی که لیسانس با هم بودیم، بنا به تصمیات کارآفرینانه ای که داشتیم در آزمون مدیریت بازرگانی شرکت کردیم که نزدیکی زیادی به فضای کارآفرینی داشت. تا اینکه یک روز مهدی زنگ زد و گفت بهت تبریک می گم! گفتم چطور؟ گفت رشته مورد علاقت در دانشگاه راه افتاد. کارآفرینی، اونم کارشناسی ارشد. من اولش خوشحال شدم که بالاخره چنین رشته ای ایجاد شد، اما افسوس خوردم که ما که نمی تونیم دیگه! مهدی گفت نه، انتخاب رشتش از طریق دفترچه تکمیل ظرفیته که ما هم می تونیم. خلاصه انتخاب کردیم و پس  از قبولی در مصاحبه، بهمن ۸۴ این رشته رو در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران شروع کردیم. ناگفته نماند که من و مهدی پیش از شروع ترم رفتیم مرکز کارآفرینی دانشگاه تهران مشغول به کار شدیم. جایی که مرکز تجمع اکثر فعالان کارآفرینی در عرصه دانشگاه بود که هسته اولیه راه اندازی این رشته و بعدها این دانشکده را تشکیل می دادند. واسه همین من از نزدیک شاهد تلاشهای بیدریغ این مجموعه در روند رو به رشد کارآفرینی در عرصه دانشگاه بودم. دکتر مصطفی رضوی رئیس وقت مرکز کارآفرینی و دکتر جهانگیر یداللهی مدیر گروه رشته کارآفرینی همراه با اساتید برجسته ای چون دکتر احمدپور، دکتر زالی و دکتر جعفری مقدم علیرغم مشکلات و موانع متعددی که وجود داشت این جریان را به خوبی هدایت کردند که زحماتشان منجر به تأسیس رسمی اولین دانشکده کارآفرینی ایران در تاریخ ۱۱ دی ۸۵ شد.

از مهمترین مشکلاتی که ما در دوران اول شکل گیری رشته حس می کردیم، سایه سنگین فضای تئوری حاکم بر دروس دانشگاهی بویژه در رشته های مدیریتی بود. رشته کارآفرینی آمده بود تا این فضا را بشکند و گامی بسیار مهم برای نزدیک شدن به بازار واقعی کسب و کار بردارد. بنابراین خیلی طبیعی بود که در محیطهای مختلف با مخالفتها و مقاومتهای بسیاری روبرو می شد و از طرفی حاکم کردن یک فضای کاربردی بر دروس و رشته برای خود اساتید و گروه هم بسیار سخت بود که هنوز هم این مشکل وجود دارد. اما خوشبختانه روحیه کارآفرینانه آن هسته اولیه باعث شد که این مسیر طی شده و به تدریج به موفقیتهایی دست پیدا کند.

دیروز هم که شاهد بودم در پذیرش دانشجویان جدید برای دوره های مجازی، میزان کارآفرین بودن واقعی افراد مد نظر قرار گرفت و دغدغه دست اندرکاران دانشکده به نحوی است که بتوانند این معیار را در پذیرش دانشجویان شرکت کننده در کنکور سراسری نیز گسترش دهند.

خلاصه وقتی ۴ سال گذشته رو مرور می کنم، برای خودم، برای فعالان این مجموعه و برای این کشور خیلی خوشحالم و احساس افتخار می کنم.

اگر سؤالی در مورد دانشکده و رشته های کارآفرینی دارید، حتماً مطرح کنید.

از سایت رسمی دانشکده هم حتماً دیدن کنید و در صورت علاقه به مباحث کارآفرینی در خبرنامه آن عضو شوید. همواره سخنرانیها و کارگاههای خوبی در دانشکده برگزار می شود که شما هم می توانید شرکت کنید.


Mehdi Majd دارای حق کپی رایت می باشد .