روزگاری در دل تاریخ
شخصی ۹م تیر ۱۳۸۸در این دو سه هفته چندین و چندبار آمدم که بنویسم، نوشتنم نیامد! افکار و حرفهام هیچ جوری حتی در ذهنم منظم نمیشه چه برسه در نوشته! الانم همینطوره. ولی هر کلمه و عبارت و جمله ای که دستم میاد مینویسم، چون دیگه خسته شدم و باید تغییری ایجاد کنم.
بی حوصله، ناآرام.
چند کتاب تو برنامم بود که بخونم، چیزهای زیادی که یاد بگیرم و کارهای مختلفی که انجام بدم…
ولی از صبح تا شب به خواندن و پرس و جو و کنکاش این گذشت که در این مملکت داره چه اتفاقی می افته؟
آدما جورهای مختلفی هستن. یا میدونن که نمیدونن و می خوان که بدونن، یا میدونن که نمیدونن ولی نمیخوان که بدونن (چون به نفعشون نیست که بدونن). یا اصلاً نمی دونن که نمی دونن. یا حتی فکر می میکنن که همه چی رو میدونن. به هر حال شاید راسته که میگن دانستن همان میوه درخت ممنوعست.
تیم ملی جمهوری اسلامی ایران نرفت جام جهانی. این برای من یک فاجعست!!!
تعلق خاطر موضوعی است بس مهم در زندگی. چیزهایی بوده که از بچگی واسم ارزشهای خاصی داشتن و بهشون تعلق خاطر داشتم. متأسفانه در بزرگسالی، بویژه ده پونزده سال اخیر کلی بهشون خدشه وارد شده…
تیم فوتبال ایتالیا در جام کنفدراسیونها بد باخت و حذف شد، ناراحت کننده بود ولی لااقل دلم روشنه که آدمهایی معقول و روالی منطقی هست که این تیم رو تا جام جهانی اصلاح می کنه و در جام جهانی قوی ظاهر خواهد شد. و حتی اگه این جام جهانی نشد، واسه چهار سال بعد. لااقل همیشه امید هست. ولی اینجا چی؟ …
ناامیدی بدترین چیزه. روند مشاهدات و تحقیقاتم نشون میده که دیگه امیدی به هیچ اصل و منطقی نیست. اینجا دیگه فقط معجزه می تونه به داد برسه. که اون هم اگه مقرر نباشه، که هیچ. بصیرت تاریخیم حس میکنه مقرر نیست!!! ولی شاکیم از این بابت! خدا؟؟؟ …
به هر حال باید گردن نهاد. سنتهای الهی پر است از حکمت، و تاریخ پر است از این سنتها. برای همه انسانها، همه نسلها و همه جوامع٫
من نیز در دل تاریخم. باید بدانم. باید تشخیص بدم و درست عمل کنم. باید خودم را و تعلقاتم را نجات بدم. باشد که رستگار شوم. آمین!
۱۹م تیر ۱۳۸۸ در ساعت ۷:۳۹ ب.ظ
سلام مهدی جان
نمی دانم با وجود اینکه ندیدمت حس غریبی دارم نسبت به تو و نوشته هات. جنس حرفات برام جالبه.
سنت الهی؟؟؟. برام خیلی عجیبه که بعضی وقتها برای اینکه ما آدم ها نمی تونیم خیلی چیزها رو درک کنیم اونا رو میزاریم به حساب سنت الهی. اصلا یه دوستی می گفت سنت ها آموخته های والد ما هستند. نمی دونم چرا ولی با این حرفت مشکل دارم.
ممنون